تبلیغات
زندگی همین الانه - کاریکلماتور

کاریکلماتورهای باحال

 

این پست واقعاً جالب

 

حتماً ببینید. خوشتون میآد.

 

کاریکلماتورهای باحال

نیش هیچ عقربی کشنده تر از عقربه های ساعت نیست

از وقتی دندان شیری ام افتاده نمیتوانم شیر بخورم

شیب جاده با فلفل تند شد

انجیر از قیمت خود تعجب کرد و خشک شد

وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.

گل میخک با دیدن چکش پژمرد

جاده ی متروک دیر گاهیست مقصد را از یاد برده است.

وقتی پایم پیچ خورد خفه شد

آبشار در اوج زیبایی سقوط می کند.

نگاهم را زنده به گور کردم

آنقدر برایت کوتاه آمدم تا اینکه ناپدید شدم

با دم آهت آخرین شمع امیدم هم خاموش شد

از فرط ناامیدی ،تمام امیدهایم را زیر پا له کردم

در رقابت عقربه های ساعت با یکدیگر همیشه بازنده چشم من است

وقتی که خارج از خانه چشمانت را باز می کنی ، عطر نگاهت در آسمان گم می شود

ماهیهای آپارتمان‌نشین، در تنگ آب زندگی می‌کنند

ماهی، هیچگاه برای تعطیلات به کنار دریا نمی‌رود.

ماهی تنها جانوری است که به‌راستی دل به‌دریا می‌زند.

عکس جوانیم را روی آینه چسبانده‌ام تا گذر زمان را نبینم.

مترسک رنجیده از کشاورز، با پرنده‌ها دست‌به‌یکی می‌کند

عاشق دلشکسته، تکه‌های دلش را از روی زمین جارو می‌کند..

با این‌همه خون دلی که خورده‌ام، در شگفتم که چرا دراکولا نمی‌شوم

چون از زندگی خسته شده‌بود، مرخصی گرفت و رفت به جهان دیگر

به حال موجودی اشک میریزم که می خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بیدار شود.

عاشق سکوتی هستم که از فریاد تقاضای پناهندگی میکند.

عمر هزار پا کفاف بستن بند کفشهایش را نمیدهد.

سقوط در آبشار آبتنی میکند.

مسافر منزوی در جاده متروک سفر میکند.

گامهایم صدای پایت را تنها نمیگذارند.

عاشق پرنده ای هستم که ازادیش را با آب و دانه معاوضه نمی کند.

 




طبقه بندی: لطیفه و جملات زیبا، 

تاریخ : دوشنبه 25 خرداد 1388 | 02:28 ب.ظ | نویسنده : حسین فرجی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.